جایگاه ایران در تحولات جهانی از نگاه آخوندی: آمریکا همچنان قدرتمند، اما نه مطلق

عباس آخوندی، وزیر سابق راه و شهرسازی، در نشستی تخصصی که توسط بنیاد باران برگزار شد، به تحلیل تحولات جهانی و موقعیت ایران در این میان پرداخت.

جایگاه ایران در تحولات جهانی از نگاه آخوندی: آمریکا همچنان قدرتمند، اما نه مطلق

او سخنان خود را با عنوان «گذار‌های جهانی، زنجیره ارزش و معماری توسعه ایران» ارائه داد و ابراز امیدواری کرد که این تحلیل بتواند چشم‌اندازی روشن از تغییرات جهانی و جایگاه ایران در آن ترسیم کند.

آخوندی در این بحث به سه محور اصلی اشاره کرد:

  • تحولات اقتصاد سیاسی جهان: بررسی تغییرات در حال وقوع در جهان و میزان درک و رصد ما از این تحولات.
  • مفهوم امنیت: بحث درباره رابطه امنیت و توسعه.
  • توسعه ایران: ارائه بحثی کلی و راهبردی در چارچوب تحولات جهانی و دوگانه امنیت و توسعه.

بخش نخست: گذارهای جهانی و زنجیره ارزش

معادله توزیع ثروت جهانی

بر اساس آمار بانک جهانی برای سال ۲۰۲۵، تولید ناخالص داخلی جهان حدود ۱۱۷ تریلیون دلار برآورد شده است. سهم آمریکا از این رقم بیش از ۳۰ تریلیون دلار (حدود ۲۶ درصد)، اتحادیه اروپا ۱۹ تریلیون دلار (۱۶ درصد) و چین ۱۹.۴ تریلیون دلار (۱۶.۵ درصد) است.

با جمع این ارقام، حدود ۵۸ درصد از کل تولید جهانی تنها توسط این سه قطب اقتصادی انجام می‌شود. این موضوع نشان‌دهنده اهمیت شناخت قطب‌های قدرت اقتصادی جهان و تعیین نسبت ایران با آن‌هاست.

پایان جهان تک‌قطبی؛ گذار به قدرت مشروط

آمریکا همچنان یک قدرت اقتصادی بزرگ است، اما دیگر مانند دهه ۱۹۹۰ میلادی، مطلق‌العنان نیست و یکه‌تازی مطلق خود را از دست داده است. این تغییر نه تنها در ارقام اقتصادی، بلکه در رفتار آمریکا نیز مشهود است.

در دهه ۱۹۹۰، جهان تقریباً تک‌قطبی بود و آمریکا، که خود از بنیان‌گذاران نظم لیبرال بود، به تدریج شروع به نادیده گرفتن همان نظم کرد. با روی کار آمدن افرادی مانند ترامپ، آمریکا حتی خود را به ارزش‌های جهان لیبرال پایبند نمی‌دانست. در گذشته، آمریکا در رقابت با شوروی بر ارزش‌های جهان آزاد تأکید می‌کرد، اما در دنیای تک‌قطبی، نیازی به این پایبندی نمی‌دید و به سمت نوعی نظم نومرکانتیلیستی حرکت کرد که مبنای آن سلطه مطلق بر جهان و بی‌اعتنایی به دیگران بود.

اما این وضعیت دوام نیاورد، زیرا با ظهور چین، جهان با یک قدرت دوم مواجه شد که ادعای هم‌ترازی با آمریکا را دارد. اگرچه اقتصاد چین هنوز حدود دو سوم اقتصاد آمریکاست، اما رشد آن در دهه‌های اخیر بسیار بیشتر از آمریکا بوده است و این کشور در حال تثبیت به عنوان یک قدرت دوم جهانی است.

برآمدن هند و چندقطبی شدن اقتصاد

اروپا نیز همچنان یک قدرت اقتصادی بزرگ است. اما نکته مهم دیگر، رشد اقتصادی چشمگیر هند در سال‌های اخیر است. پیش‌بینی می‌شود که هند تا سال ۲۰۵۰ با نرخ رشد ۵.۵ تا ۶ درصد، از اتحادیه اروپا پیشی بگیرد و به عنوان قطب چهارم اقتصاد جهان مطرح شود. این بدان معناست که تعادل قدرت اقتصادی کشورها در افق ۲۰۳۵ یا ۲۰۴۰، الزاماً با تعادل امروز یکسان نخواهد بود.

با وجود این، نه چین و نه هند هنوز از نظر قدرت نرم، به اندازه آمریکا در تولید جهانی نقش ندارند. با این حال، به نظر می‌رسد شی جین پینگ به این موضوع توجه دارد و در ابتکارات جهانی خود در صدد پر کردن این خلاء است.

اولین نکته‌ای که از این تحولات جهانی باید آموخت این است که اگرچه روند هژمونیک آمریکا در حال کاهش است، اما آنچه در رسانه‌های رسمی تحت عنوان «افول» تبلیغ می‌شود، دقیق نیست. ما با مهار سیستماتیک قدرت آمریکا توسط قدرت‌های نوظهور روبرو هستیم، نه نابودی آن. این نکته‌ای بسیار مهم است که باید به آن توجه داشت.

تقریباً همه پیش‌بینی‌ها حاکی از آن است که تا سال ۲۰۵۰، تولید ناخالص داخلی چین قطعاً از آمریکا بیشتر خواهد بود. برخی حتی سال ۲۰۳۵ و برخی دیگر ۲۰۴۵ را برای رسیدن چین به آمریکا پیش‌بینی می‌کنند. به هر روی، چین به عنوان یک اقتصاد جهانی و پیشرو، رقیب جدی آمریکا در این دوران است و رشد اقتصادی آن بیش از آمریکاست. مدلینگ بنابراین، برای شناخت جهان امروز، نباید فقط به وضعیت فعلی ایران نگاه کرد؛ بلکه باید چشم‌انداز دست‌کم ده سال آینده را در نظر گرفت و پرسید که چه اتفاقاتی در دنیا در حال وقوع است و ایران در کجای این جهان قرار دارد و می‌خواهد قرار بگیرد. این مسئله از اهمیت بالایی برخوردار است.